: منوي اصلي :
صفحه اصلي وضعيت من در ياهو پست الكترونيك پارسي بلاگ
ورود به مدیریت درباره من
: درباره خودم :
کوثر110[19]سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما
: پيوندهاي روزانه :
چارقد [25][آرشیو(1)] : لينك دوستان من : لیس لمجنون هرجطاهاضحی : لوگوي دوستان من : : آرشيو يادداشت ها : این دل تنگم عقده ها دارد [9]یا ضامن آهو ضامنم شو [2] : نوای وبلاگ : : جستجو در وبلاگ : پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه ما صاحبی داریم برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید 1 2 > + فریاد رس یکشنبه 16 تیر 1387 ساعت 7:18 عصر هو المحبوب ای خدای من!کاش می دانستند،وقتی دست بی نهایت کوتاه من به جمال بی نهایت بلند تو نمی رسد، چه می کشم! کاش می شد، برای یک لحظه هم شده، می توانستیم، من نگاه عاشقم را به تو می دادم وتو جمال بی نهایت خودرا به من می دادی تا خود درمی یافتی که وقتی نگاه عاشق به جمال محبوب نمی رسد چه می کشد! فهمیدن عشق خدا، مثل فهمیدن شکوه تمام زیبایی هاست. وه ،چه شعف آفرین، بی نهایت باشکوه! از عظمت حیرت آن، قطره قطره آب می شوم. چون به حضور خدای خود رسیدم، فرمود: اگر بهشت را به تو ببخشم چه کار می کنی؟ گفتم آن را زیرپای خود می نهم، تا قدری نیز بلندتر جمالت را ببینم. جا مونده ها: 1-اما حیف که نشد برسم همه چیز ازدست رفت...همه چیز... 2-آیا راه برگشتی گذاشته ام؟؟؟؟؟؟؟؟کاش میشد بفهمم... 3-برایمان دعا کنید... یا علی... نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] + سلامتی دکترصلوات چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 6:11 عصر یاهو با احمدی عزیز پیمان بستیم دلداده اخلاص وتلاشش هستیم هرچندمعاویه قحط کند چای وبرنج با عشق به مولا کمرش بشکستیم جامونده ها: 1-ما تا آخرایستاده ایم... سلامتی آقا صلوات التماس دعا یا علی نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] + فاطمیه دوم نزدیک هست ما کجا هستیم؟ جمعه 10 خرداد 1387 ساعت 12:21 عصر دوستان فاطمیه دوم هم اومده ما چکار کردیم ؟شما چطور؟ نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] + اربعین در فرهنگ اهل بیت (ع) چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 ساعت 5:46 صبح واژه «اربعین» در متون دینى و مجموعههاى حدیثى از ارزش والایى برخوردار است . آثار حفظ چهل حدیث، اخلاص عمل در چهل روز و دعاى عهد در چهل صبح، کمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن براى میت، برگزارى عبادت در چهل شب چهارشنبه براى دیدار حضرت ولى عصر علیه السلام، و بعثت غالب انبیاء در چهل سالگى، از جمله مواردى است که ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامى و عرفانى را مشخص مىسازد . «اربعین» از اصطلاحات رایجى است که در متون اسلامى کاربرد زیادى دارد، مثلا در برخى از روایات به عنوان نماد کمال، حدى براى تصفیه باطن و ... قلمداد شده است . در این نوشتار به مناسبت روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام برخى از موارد کاربرد این واژه ارزشمند که در فرهنگ اسلامى به مناسبت هاى گوناگون از آن یاد شده و گاهى پیام هاى اخلاقى و دستورهاى الهى با آن همراه شده است، با اشاره به چند نکته تقدیم مىشود. ?)شهادت چهل مؤمن امام صادق علیه السلام فرمود:« اذا مات المؤمن فحضر جنازته اربعون رجلا من المؤمنین و قالوا: اللهم انا لانعلم منه الا خیرا و انت اعلم به منا، قال الله تبارک وتعالى: قد اجزت شهاداتکم وغفرت له ما علمت مما لا تعلمون (1)؛ هر گاه یکى از اهل ایمان بمیرد و بر جنازه او چهل نفر از مؤمنین حضور یابند و گواهى دهند که پروردگارا! ما به جز خوبى و نیکى از این شخص ندیدهایم و تو از ما داناتر هستى، خداوند متعال مىفرماید: من نیز شهادت شما را پذیرفتم و آنچه [ از بدی ها و گناهان] از او مىدانستم که شما بىاطلاع بودید، همه را بخشیدم .» همچنین امام صادق علیه السلام مىفرماید:« در بنى اسرائیل عابدى بود که پیوسته به عبادت و راز و نیاز اشتغال داشت . خداوند متعال به حضرت داوود علیه السلام وحى فرستاد: اى داوود! این مرد عابد، فردى ریاکار و غیرمخلص است . هنگامى که او مرد، حضرت داوود علیه السلام به تشییع جنازهاش حاضر نشد . اما چهل نفر از بنى اسرائیل حضور یافتند و در درگاه الهى به نیکى و خوبی هاى ظاهرى وى شهادت دادند و از خداوند طلب عفو و آمرزش براى وى نمودند . در هنگام غسل نیز چهل نفر دیگر چنین کردند و در هنگام دفن چهل نفر دیگر آمده، بعد از گواهى به نیک مردى عابد از خداوند متعال آمرزش او را خواستار شدند . در آن حال، خداوند به حضرت داوود علیه السلام الهام کرد که من او را به خاطر شهادت آن عده بخشیدم و اعمال بد و ریایى او را نادیده گرفتم . (2) 2 . دعا براى چهل مؤمن پیشواى ششم یکى از مهم ترین عوامل استجابت دعا را مقدم شمردن دیگر مؤمنین در هنگام دعا مىداند . آن حضرت مىفرماید: «من قدم اربعین من المؤمنین ثم دعا استجیب له (3)؛ هر کس چهل نفر از مؤمنین را در دعا کردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعاى او به اجابت خواهد رسید.» آن حضرت تاکید مىفرماید که اگر این گونه دعا کردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثیر بیشترى خواهد داشت . (4) همچنین دعا کردن چهل مؤمن در قنوت نماز وتر در دل شب هاى تار اجابت دعا را نزدیک تر و سریع تر مىنماید. (5) 3 . دعاى چهل نفره دعا کردن همیشه خوب و یکى از سلاح هاى مؤمن و وسیله ارتباط با پروردگار عالمیان است . هنگامى که انسان خود را از هر جهت درمانده و عاجز مىبیند با جان و دل زمزمه مىکند که: سینه مالامال درد است اى دریغا مرهمى دل ز تنهایى به جان آمد خدایا همدمى در آن لحظات حساس، دعا همچون نور امیدى در دل انسان مىتابد و دعا کننده علاوه بر آرامش درون، اعتماد به نفس، تلطیف روح، عشق و معرفت خویش را نیز به نمایش مىگذارد . امام صادق علیه السلام در یکى از رهنمودهاى حکیمانه خویش ما را به دعاى دسته جمعى فرا مىخواند و مىفرماید:« اگر گروهى چهل نفره جمع شوند و خداى خویش را بخوانند، مطمئنا دعاى آنان مستجاب خواهد شد و اگر چهل نفر نبودند گروه چهار نفره، ده بار خدا را بخوانند که همین اثر را دارد و اگر بیش از یک نفر نباشد و چهل بار خدا را صدا بزند، خداى عزیز و جبار خواسته او را برآورده خواهد کرد.» (6) 4 . آمرزش چهل گناه حضرت باقرعلیه السلام یکى از حقوق واجب مسلمانان بر عهده همدیگر را، حضور در تشییع جنازه آنان مىشمارد و با توجه به اهمیت آن، تاثیر معنوى این حضور را نیز بیان مىکند: « من حمل جنازة من اربع جوانبها غفرالله له اربعین کبیرة (7)؛ کسى که جنازهاى را از چهار طرف حمل کند، خداوند متعال چهل گناه کبیره او را خواهد بخشید.» 5 . کمال در چهل سالگى از مهم ترین نکاتى که در زندگى انسان وجود دارد و در مرحله تکامل معنوى و شخصیت وى مؤثر است، رسیدن به مراتبى از سن و سال است که انسان کامل تر و پخته تر مىشود . خداوند متعال در این زمینه چهل سالگى را اوج کمال انسانى مىداند و مىفرماید: «... حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنة قال رب اوزعنى ان اشکر نعمتک التى انعمت على وعلى والدى و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلح لى فى ذریتى انى تبت الیک و انى من المسلمین» (8)؛ تا زمانى که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد، مىگوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم دادى، به جا آورم و کار شایستهاى انجام دهم که از آن خشنود باشى و فرزندان مرا صالح گردان! من به سوى تو باز مىگردم و توبه مىکنم و از مسلمانان مىباشم .» پىنوشت ها: 1- من لایحضره الفقیه، ج1، ص166، ح472/ مستدرک سفینة البحار، ج4، ص64 . 2- مستدرک الوسائل، ج2، ص471 . 3- الکافى، ج2، ص509، ح 5 . 4- بحارالانوار، ج90، ص389 . 5- کاشف الغطاء، ج1، ص246 . 6- الکافى، ج2، ص487 . 7- همان، ج3، ص174، ح1 . 8- احقاف/15 . نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] + عشق من تنهایی سهشنبه 20 فروردین 1387 ساعت 12:31 عصر به نام نامی حق از آشنایی حضوری من واومدتی می گذشت.هنوز اورا عزیز وتک روئیایی سبز کوچه ی آ رزوهایم خطاب میکردم ونام اوراحقیقتا نمی دانستم.تا اینکه در روزی خشک وپاییزی که بادی نسبتا گرم می وزیدو برگ درختان را از هستی ساقط می کردودر هوای مستانه می رقصاند با قرار قبلی پای در آن پارک نهادم و روی نیمکت چوبی همان انیس ودوست ویاور بی زبانم نشستم و دستم را از روی محبت به نیمکت کشیدم وگفتم :سلام ای با وفا ی خاموش من...صدای جیر جیر پایه های نیمکت گویی جواب سلام گرم و صمیما نه ام را داد!لبخند زنان چشمانم را به ورودی پارک دوختم لحظاتی گذشت.کم کم نگران شدم .قلبم آرام وقرار نداشت.آرام از روی نیمکت بلند شدم وشروع به قدم زدن کردم.هنوز چند قدم برنداشته بودم که او مرا غافلگیر کرد واز پشت سرم دستانش را روی چشمانم نهاد .نمی دانستم چه بگویم لبخندزنان بعد مکث کوتاهی گفتم:عزیزم خودتی!؟بالاخره آمدی...!؟چند لحظه به انتظار جواب ماندم ولی...سکوت او مرا وارد جاده وحشت و تردید ساخت.دستم را روی دستانش کشیدم.به لطافت همان دستان پر از مهر بود.همان دستی که مرتب موهایم را نوازش می کرد.با تردیدی اندک گفتم:تک روئیایی سبز آرزوهایم چرا جواب نمی دهی!؟خواهش می کنم مرا با سکوتت مترسان او با مهربانی با آن صدای گرم وآرامش بخش و لبریز از محبتش گفت:چرا ترس...!؟بعد آرام مرا به طرف خود چرخاند ودستانش را بر شانه هایم نهادو گفت:مرا با نام بخوان.با نا توانی گفتم:نام...!؟لبخندی زدوگفت :بله نام...|!؟با شرمندگی سرم را پایین گذاشتم وگفتم:عزیزم خجالت آور است ولی عشق تو چنان مرا گیج و منگ واز خود بی خود کرده است که هرگز بر دانستن نامت کنجکاوی نکرده ام!لبخند غریبی زدوسرش را برشانه ام گذاشت و گفت:تنهایی... جامونده ها: 1-اومدم که با مطلب در مورد سفرعشق به روز شوم ولی ...دستانم یاریم ندادند... 2-پشت خونه ما نیز 1پارکه...اما ... 3-دوباره بدون اینکه آدم بشم برگشتم...خنده داره ولی چه عهد هایی که با شهدا نکردم وهمون لحظه شکستم 4-تا حالا شده که در حین خنده اشک بریزی یا در حین اشک ریختن بخندی...!؟ التماس دعا.. یا علی.. نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] 1 2 > :لیست کامل یاداشت ها : [16/4/1387- 7:18 ع] فریاد رس[29/3/1387- 6:11 ع] سلامتی دکترصلوات[10/3/1387- 12:21 ع] فاطمیه دوم نزدیک هست ما کجا هستیم؟[11/2/1387- 5:46 ص] اربعین در فرهنگ اهل بیت (ع)[20/1/1387- 12:31 ع] عشق من تنهایی[19/12/1386- 10:23 ص] یا ضامن آهو ,ضامنم شو[7/12/1386- 11:38 ص] بیا تا کمی آسمانی تر شویم[14/11/1386- 6:4 ع] گوش کن باتوسخن می گویم[آرشیو شده ها]
: لينك دوستان من :
لیس لمجنون هرجطاهاضحی : لوگوي دوستان من : : آرشيو يادداشت ها : این دل تنگم عقده ها دارد [9]یا ضامن آهو ضامنم شو [2] : نوای وبلاگ : : جستجو در وبلاگ : پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه ما صاحبی داریم برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید 1 2 > + فریاد رس یکشنبه 16 تیر 1387 ساعت 7:18 عصر هو المحبوب ای خدای من!کاش می دانستند،وقتی دست بی نهایت کوتاه من به جمال بی نهایت بلند تو نمی رسد، چه می کشم! کاش می شد، برای یک لحظه هم شده، می توانستیم، من نگاه عاشقم را به تو می دادم وتو جمال بی نهایت خودرا به من می دادی تا خود درمی یافتی که وقتی نگاه عاشق به جمال محبوب نمی رسد چه می کشد! فهمیدن عشق خدا، مثل فهمیدن شکوه تمام زیبایی هاست. وه ،چه شعف آفرین، بی نهایت باشکوه! از عظمت حیرت آن، قطره قطره آب می شوم. چون به حضور خدای خود رسیدم، فرمود: اگر بهشت را به تو ببخشم چه کار می کنی؟ گفتم آن را زیرپای خود می نهم، تا قدری نیز بلندتر جمالت را ببینم. جا مونده ها: 1-اما حیف که نشد برسم همه چیز ازدست رفت...همه چیز... 2-آیا راه برگشتی گذاشته ام؟؟؟؟؟؟؟؟کاش میشد بفهمم... 3-برایمان دعا کنید... یا علی... نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] + سلامتی دکترصلوات چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 6:11 عصر یاهو با احمدی عزیز پیمان بستیم دلداده اخلاص وتلاشش هستیم هرچندمعاویه قحط کند چای وبرنج با عشق به مولا کمرش بشکستیم جامونده ها: 1-ما تا آخرایستاده ایم... سلامتی آقا صلوات التماس دعا یا علی نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] + فاطمیه دوم نزدیک هست ما کجا هستیم؟ جمعه 10 خرداد 1387 ساعت 12:21 عصر دوستان فاطمیه دوم هم اومده ما چکار کردیم ؟شما چطور؟ نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] + اربعین در فرهنگ اهل بیت (ع) چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 ساعت 5:46 صبح واژه «اربعین» در متون دینى و مجموعههاى حدیثى از ارزش والایى برخوردار است . آثار حفظ چهل حدیث، اخلاص عمل در چهل روز و دعاى عهد در چهل صبح، کمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن براى میت، برگزارى عبادت در چهل شب چهارشنبه براى دیدار حضرت ولى عصر علیه السلام، و بعثت غالب انبیاء در چهل سالگى، از جمله مواردى است که ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامى و عرفانى را مشخص مىسازد . «اربعین» از اصطلاحات رایجى است که در متون اسلامى کاربرد زیادى دارد، مثلا در برخى از روایات به عنوان نماد کمال، حدى براى تصفیه باطن و ... قلمداد شده است . در این نوشتار به مناسبت روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام برخى از موارد کاربرد این واژه ارزشمند که در فرهنگ اسلامى به مناسبت هاى گوناگون از آن یاد شده و گاهى پیام هاى اخلاقى و دستورهاى الهى با آن همراه شده است، با اشاره به چند نکته تقدیم مىشود. ?)شهادت چهل مؤمن امام صادق علیه السلام فرمود:« اذا مات المؤمن فحضر جنازته اربعون رجلا من المؤمنین و قالوا: اللهم انا لانعلم منه الا خیرا و انت اعلم به منا، قال الله تبارک وتعالى: قد اجزت شهاداتکم وغفرت له ما علمت مما لا تعلمون (1)؛ هر گاه یکى از اهل ایمان بمیرد و بر جنازه او چهل نفر از مؤمنین حضور یابند و گواهى دهند که پروردگارا! ما به جز خوبى و نیکى از این شخص ندیدهایم و تو از ما داناتر هستى، خداوند متعال مىفرماید: من نیز شهادت شما را پذیرفتم و آنچه [ از بدی ها و گناهان] از او مىدانستم که شما بىاطلاع بودید، همه را بخشیدم .» همچنین امام صادق علیه السلام مىفرماید:« در بنى اسرائیل عابدى بود که پیوسته به عبادت و راز و نیاز اشتغال داشت . خداوند متعال به حضرت داوود علیه السلام وحى فرستاد: اى داوود! این مرد عابد، فردى ریاکار و غیرمخلص است . هنگامى که او مرد، حضرت داوود علیه السلام به تشییع جنازهاش حاضر نشد . اما چهل نفر از بنى اسرائیل حضور یافتند و در درگاه الهى به نیکى و خوبی هاى ظاهرى وى شهادت دادند و از خداوند طلب عفو و آمرزش براى وى نمودند . در هنگام غسل نیز چهل نفر دیگر چنین کردند و در هنگام دفن چهل نفر دیگر آمده، بعد از گواهى به نیک مردى عابد از خداوند متعال آمرزش او را خواستار شدند . در آن حال، خداوند به حضرت داوود علیه السلام الهام کرد که من او را به خاطر شهادت آن عده بخشیدم و اعمال بد و ریایى او را نادیده گرفتم . (2) 2 . دعا براى چهل مؤمن پیشواى ششم یکى از مهم ترین عوامل استجابت دعا را مقدم شمردن دیگر مؤمنین در هنگام دعا مىداند . آن حضرت مىفرماید: «من قدم اربعین من المؤمنین ثم دعا استجیب له (3)؛ هر کس چهل نفر از مؤمنین را در دعا کردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعاى او به اجابت خواهد رسید.» آن حضرت تاکید مىفرماید که اگر این گونه دعا کردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثیر بیشترى خواهد داشت . (4) همچنین دعا کردن چهل مؤمن در قنوت نماز وتر در دل شب هاى تار اجابت دعا را نزدیک تر و سریع تر مىنماید. (5) 3 . دعاى چهل نفره دعا کردن همیشه خوب و یکى از سلاح هاى مؤمن و وسیله ارتباط با پروردگار عالمیان است . هنگامى که انسان خود را از هر جهت درمانده و عاجز مىبیند با جان و دل زمزمه مىکند که: سینه مالامال درد است اى دریغا مرهمى دل ز تنهایى به جان آمد خدایا همدمى در آن لحظات حساس، دعا همچون نور امیدى در دل انسان مىتابد و دعا کننده علاوه بر آرامش درون، اعتماد به نفس، تلطیف روح، عشق و معرفت خویش را نیز به نمایش مىگذارد . امام صادق علیه السلام در یکى از رهنمودهاى حکیمانه خویش ما را به دعاى دسته جمعى فرا مىخواند و مىفرماید:« اگر گروهى چهل نفره جمع شوند و خداى خویش را بخوانند، مطمئنا دعاى آنان مستجاب خواهد شد و اگر چهل نفر نبودند گروه چهار نفره، ده بار خدا را بخوانند که همین اثر را دارد و اگر بیش از یک نفر نباشد و چهل بار خدا را صدا بزند، خداى عزیز و جبار خواسته او را برآورده خواهد کرد.» (6) 4 . آمرزش چهل گناه حضرت باقرعلیه السلام یکى از حقوق واجب مسلمانان بر عهده همدیگر را، حضور در تشییع جنازه آنان مىشمارد و با توجه به اهمیت آن، تاثیر معنوى این حضور را نیز بیان مىکند: « من حمل جنازة من اربع جوانبها غفرالله له اربعین کبیرة (7)؛ کسى که جنازهاى را از چهار طرف حمل کند، خداوند متعال چهل گناه کبیره او را خواهد بخشید.» 5 . کمال در چهل سالگى از مهم ترین نکاتى که در زندگى انسان وجود دارد و در مرحله تکامل معنوى و شخصیت وى مؤثر است، رسیدن به مراتبى از سن و سال است که انسان کامل تر و پخته تر مىشود . خداوند متعال در این زمینه چهل سالگى را اوج کمال انسانى مىداند و مىفرماید: «... حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنة قال رب اوزعنى ان اشکر نعمتک التى انعمت على وعلى والدى و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلح لى فى ذریتى انى تبت الیک و انى من المسلمین» (8)؛ تا زمانى که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد، مىگوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم دادى، به جا آورم و کار شایستهاى انجام دهم که از آن خشنود باشى و فرزندان مرا صالح گردان! من به سوى تو باز مىگردم و توبه مىکنم و از مسلمانان مىباشم .» پىنوشت ها: 1- من لایحضره الفقیه، ج1، ص166، ح472/ مستدرک سفینة البحار، ج4، ص64 . 2- مستدرک الوسائل، ج2، ص471 . 3- الکافى، ج2، ص509، ح 5 . 4- بحارالانوار، ج90، ص389 . 5- کاشف الغطاء، ج1، ص246 . 6- الکافى، ج2، ص487 . 7- همان، ج3، ص174، ح1 . 8- احقاف/15 . نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] + عشق من تنهایی سهشنبه 20 فروردین 1387 ساعت 12:31 عصر به نام نامی حق از آشنایی حضوری من واومدتی می گذشت.هنوز اورا عزیز وتک روئیایی سبز کوچه ی آ رزوهایم خطاب میکردم ونام اوراحقیقتا نمی دانستم.تا اینکه در روزی خشک وپاییزی که بادی نسبتا گرم می وزیدو برگ درختان را از هستی ساقط می کردودر هوای مستانه می رقصاند با قرار قبلی پای در آن پارک نهادم و روی نیمکت چوبی همان انیس ودوست ویاور بی زبانم نشستم و دستم را از روی محبت به نیمکت کشیدم وگفتم :سلام ای با وفا ی خاموش من...صدای جیر جیر پایه های نیمکت گویی جواب سلام گرم و صمیما نه ام را داد!لبخند زنان چشمانم را به ورودی پارک دوختم لحظاتی گذشت.کم کم نگران شدم .قلبم آرام وقرار نداشت.آرام از روی نیمکت بلند شدم وشروع به قدم زدن کردم.هنوز چند قدم برنداشته بودم که او مرا غافلگیر کرد واز پشت سرم دستانش را روی چشمانم نهاد .نمی دانستم چه بگویم لبخندزنان بعد مکث کوتاهی گفتم:عزیزم خودتی!؟بالاخره آمدی...!؟چند لحظه به انتظار جواب ماندم ولی...سکوت او مرا وارد جاده وحشت و تردید ساخت.دستم را روی دستانش کشیدم.به لطافت همان دستان پر از مهر بود.همان دستی که مرتب موهایم را نوازش می کرد.با تردیدی اندک گفتم:تک روئیایی سبز آرزوهایم چرا جواب نمی دهی!؟خواهش می کنم مرا با سکوتت مترسان او با مهربانی با آن صدای گرم وآرامش بخش و لبریز از محبتش گفت:چرا ترس...!؟بعد آرام مرا به طرف خود چرخاند ودستانش را بر شانه هایم نهادو گفت:مرا با نام بخوان.با نا توانی گفتم:نام...!؟لبخندی زدوگفت :بله نام...|!؟با شرمندگی سرم را پایین گذاشتم وگفتم:عزیزم خجالت آور است ولی عشق تو چنان مرا گیج و منگ واز خود بی خود کرده است که هرگز بر دانستن نامت کنجکاوی نکرده ام!لبخند غریبی زدوسرش را برشانه ام گذاشت و گفت:تنهایی... جامونده ها: 1-اومدم که با مطلب در مورد سفرعشق به روز شوم ولی ...دستانم یاریم ندادند... 2-پشت خونه ما نیز 1پارکه...اما ... 3-دوباره بدون اینکه آدم بشم برگشتم...خنده داره ولی چه عهد هایی که با شهدا نکردم وهمون لحظه شکستم 4-تا حالا شده که در حین خنده اشک بریزی یا در حین اشک ریختن بخندی...!؟ التماس دعا.. یا علی.. نوشته شده توسط : کوثر110 نظرات ديگران [ نظر] 1 2 > :لیست کامل یاداشت ها : [16/4/1387- 7:18 ع] فریاد رس[29/3/1387- 6:11 ع] سلامتی دکترصلوات[10/3/1387- 12:21 ع] فاطمیه دوم نزدیک هست ما کجا هستیم؟[11/2/1387- 5:46 ص] اربعین در فرهنگ اهل بیت (ع)[20/1/1387- 12:31 ع] عشق من تنهایی[19/12/1386- 10:23 ص] یا ضامن آهو ,ضامنم شو[7/12/1386- 11:38 ص] بیا تا کمی آسمانی تر شویم[14/11/1386- 6:4 ع] گوش کن باتوسخن می گویم[آرشیو شده ها]
: لوگوي دوستان من :
: آرشيو يادداشت ها : این دل تنگم عقده ها دارد [9]یا ضامن آهو ضامنم شو [2] : نوای وبلاگ : : جستجو در وبلاگ : پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه ما صاحبی داریم برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید
این دل تنگم عقده ها دارد [9]یا ضامن آهو ضامنم شو [2]
: نوای وبلاگ :
وبلاگ قالب
وبلاگ حب الحسین اجننی
وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند
وبلاگ شلمچه
ما صاحبی داریم
برای سفارش قالب به دو
وبلاگ اول می تونید
سر بزنید
+ فریاد رس
هو المحبوب
ای خدای من!کاش می دانستند،وقتی دست بی نهایت کوتاه من به جمال بی نهایت بلند تو نمی رسد، چه می کشم!
کاش می شد، برای یک لحظه هم شده، می توانستیم، من نگاه عاشقم را به تو می دادم
وتو جمال بی نهایت خودرا به من می دادی تا خود درمی یافتی که وقتی نگاه عاشق
به جمال محبوب نمی رسد چه می کشد!
فهمیدن عشق خدا، مثل فهمیدن شکوه تمام زیبایی هاست.
وه ،چه شعف آفرین، بی نهایت باشکوه!
از عظمت حیرت آن، قطره قطره آب می شوم.
چون به حضور خدای خود رسیدم، فرمود:
اگر بهشت را به تو ببخشم چه کار می کنی؟
گفتم آن را زیرپای خود می نهم،
تا قدری نیز بلندتر جمالت را ببینم.
جا مونده ها:
1-اما حیف که نشد برسم همه چیز ازدست رفت...همه چیز...
2-آیا راه برگشتی گذاشته ام؟؟؟؟؟؟؟؟کاش میشد بفهمم...
3-برایمان دعا کنید...
یا علی...
نوشته شده توسط : کوثر110
نظرات ديگران [ نظر]
+ سلامتی دکترصلوات
یاهو
با احمدی عزیز پیمان بستیم
دلداده اخلاص وتلاشش هستیم
هرچندمعاویه قحط کند چای وبرنج
با عشق به مولا کمرش بشکستیم
جامونده ها:
1-ما تا آخرایستاده ایم...
سلامتی آقا صلوات
التماس دعا
یا علی
+ فاطمیه دوم نزدیک هست ما کجا هستیم؟
دوستان فاطمیه دوم هم اومده ما چکار کردیم ؟شما چطور؟
+ اربعین در فرهنگ اهل بیت (ع)
واژه «اربعین» در متون دینى و مجموعههاى حدیثى از ارزش والایى برخوردار است . آثار حفظ چهل حدیث، اخلاص عمل در چهل روز و دعاى عهد در چهل صبح، کمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن براى میت، برگزارى عبادت در چهل شب چهارشنبه براى دیدار حضرت ولى عصر علیه السلام، و بعثت غالب انبیاء در چهل سالگى، از جمله مواردى است که ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامى و عرفانى را مشخص مىسازد .
«اربعین» از اصطلاحات رایجى است که در متون اسلامى کاربرد زیادى دارد، مثلا در برخى از روایات به عنوان نماد کمال، حدى براى تصفیه باطن و ... قلمداد شده است . در این نوشتار به مناسبت روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام برخى از موارد کاربرد این واژه ارزشمند که در فرهنگ اسلامى به مناسبت هاى گوناگون از آن یاد شده و گاهى پیام هاى اخلاقى و دستورهاى الهى با آن همراه شده است، با اشاره به چند نکته تقدیم مىشود.
?)شهادت چهل مؤمن
امام صادق علیه السلام فرمود:« اذا مات المؤمن فحضر جنازته اربعون رجلا من المؤمنین و قالوا: اللهم انا لانعلم منه الا خیرا و انت اعلم به منا، قال الله تبارک وتعالى: قد اجزت شهاداتکم وغفرت له ما علمت مما لا تعلمون (1)؛ هر گاه یکى از اهل ایمان بمیرد و بر جنازه او چهل نفر از مؤمنین حضور یابند و گواهى دهند که پروردگارا! ما به جز خوبى و نیکى از این شخص ندیدهایم و تو از ما داناتر هستى، خداوند متعال مىفرماید: من نیز شهادت شما را پذیرفتم و آنچه [ از بدی ها و گناهان] از او مىدانستم که شما بىاطلاع بودید، همه را بخشیدم .»
همچنین امام صادق علیه السلام مىفرماید:« در بنى اسرائیل عابدى بود که پیوسته به عبادت و راز و نیاز اشتغال داشت . خداوند متعال به حضرت داوود علیه السلام وحى فرستاد: اى داوود! این مرد عابد، فردى ریاکار و غیرمخلص است . هنگامى که او مرد، حضرت داوود علیه السلام به تشییع جنازهاش حاضر نشد . اما چهل نفر از بنى اسرائیل حضور یافتند و در درگاه الهى به نیکى و خوبی هاى ظاهرى وى شهادت دادند و از خداوند طلب عفو و آمرزش براى وى نمودند . در هنگام غسل نیز چهل نفر دیگر چنین کردند و در هنگام دفن چهل نفر دیگر آمده، بعد از گواهى به نیک مردى عابد از خداوند متعال آمرزش او را خواستار شدند . در آن حال، خداوند به حضرت داوود علیه السلام الهام کرد که من او را به خاطر شهادت آن عده بخشیدم و اعمال بد و ریایى او را نادیده گرفتم . (2)
پیشواى ششم یکى از مهم ترین عوامل استجابت دعا را مقدم شمردن دیگر مؤمنین در هنگام دعا مىداند . آن حضرت مىفرماید: «من قدم اربعین من المؤمنین ثم دعا استجیب له (3)؛ هر کس چهل نفر از مؤمنین را در دعا کردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعاى او به اجابت خواهد رسید.» آن حضرت تاکید مىفرماید که اگر این گونه دعا کردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثیر بیشترى خواهد داشت . (4) همچنین دعا کردن چهل مؤمن در قنوت نماز وتر در دل شب هاى تار اجابت دعا را نزدیک تر و سریع تر مىنماید. (5)
دعا کردن همیشه خوب و یکى از سلاح هاى مؤمن و وسیله ارتباط با پروردگار عالمیان است . هنگامى که انسان خود را از هر جهت درمانده و عاجز مىبیند با جان و دل زمزمه مىکند که:
سینه مالامال درد است اى دریغا مرهمى دل ز تنهایى به جان آمد خدایا همدمى
در آن لحظات حساس، دعا همچون نور امیدى در دل انسان مىتابد و دعا کننده علاوه بر آرامش درون، اعتماد به نفس، تلطیف روح، عشق و معرفت خویش را نیز به نمایش مىگذارد . امام صادق علیه السلام در یکى از رهنمودهاى حکیمانه خویش ما را به دعاى دسته جمعى فرا مىخواند و مىفرماید:« اگر گروهى چهل نفره جمع شوند و خداى خویش را بخوانند، مطمئنا دعاى آنان مستجاب خواهد شد و اگر چهل نفر نبودند گروه چهار نفره، ده بار خدا را بخوانند که همین اثر را دارد و اگر بیش از یک نفر نباشد و چهل بار خدا را صدا بزند، خداى عزیز و جبار خواسته او را برآورده خواهد کرد.» (6)
4 . آمرزش چهل گناه
حضرت باقرعلیه السلام یکى از حقوق واجب مسلمانان بر عهده همدیگر را، حضور در تشییع جنازه آنان مىشمارد و با توجه به اهمیت آن، تاثیر معنوى این حضور را نیز بیان مىکند: « من حمل جنازة من اربع جوانبها غفرالله له اربعین کبیرة (7)؛ کسى که جنازهاى را از چهار طرف حمل کند، خداوند متعال چهل گناه کبیره او را خواهد بخشید.»
از مهم ترین نکاتى که در زندگى انسان وجود دارد و در مرحله تکامل معنوى و شخصیت وى مؤثر است، رسیدن به مراتبى از سن و سال است که انسان کامل تر و پخته تر مىشود . خداوند متعال در این زمینه چهل سالگى را اوج کمال انسانى مىداند و مىفرماید: «... حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنة قال رب اوزعنى ان اشکر نعمتک التى انعمت على وعلى والدى و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلح لى فى ذریتى انى تبت الیک و انى من المسلمین» (8)؛ تا زمانى که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد، مىگوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم دادى، به جا آورم و کار شایستهاى انجام دهم که از آن خشنود باشى و فرزندان مرا صالح گردان! من به سوى تو باز مىگردم و توبه مىکنم و از مسلمانان مىباشم .»
1- من لایحضره الفقیه، ج1، ص166، ح472/ مستدرک سفینة البحار، ج4، ص64 .
2- مستدرک الوسائل، ج2، ص471 .
3- الکافى، ج2، ص509، ح 5 .
4- بحارالانوار، ج90، ص389 .
5- کاشف الغطاء، ج1، ص246 .
6- الکافى، ج2، ص487 .
7- همان، ج3، ص174، ح1 .
8- احقاف/15 .
+ عشق من تنهایی
به نام نامی حق
از آشنایی حضوری من واومدتی می گذشت.هنوز اورا عزیز وتک روئیایی سبز کوچه ی آ رزوهایم خطاب میکردم ونام اوراحقیقتا نمی دانستم.تا اینکه در روزی خشک وپاییزی که بادی نسبتا گرم می وزیدو برگ درختان را از هستی ساقط می کردودر هوای مستانه می رقصاند با قرار قبلی پای در آن پارک نهادم و روی نیمکت چوبی همان انیس ودوست ویاور بی زبانم نشستم و دستم را از روی محبت به نیمکت کشیدم وگفتم :سلام ای با وفا ی خاموش من...صدای جیر جیر پایه های نیمکت گویی جواب سلام گرم و صمیما نه ام را داد!لبخند زنان چشمانم را به ورودی پارک دوختم لحظاتی گذشت.کم کم نگران شدم .قلبم آرام وقرار نداشت.آرام از روی نیمکت بلند شدم وشروع به قدم زدن کردم.هنوز چند قدم برنداشته بودم که او مرا غافلگیر کرد واز پشت سرم دستانش را روی چشمانم نهاد .نمی دانستم چه بگویم لبخندزنان بعد مکث کوتاهی گفتم:عزیزم خودتی!؟بالاخره آمدی...!؟چند لحظه به انتظار جواب ماندم ولی...سکوت او مرا وارد جاده وحشت و تردید ساخت.دستم را روی دستانش کشیدم.به لطافت همان دستان پر از مهر بود.همان دستی که مرتب موهایم را نوازش می کرد.با تردیدی اندک گفتم:تک روئیایی سبز آرزوهایم چرا جواب نمی دهی!؟خواهش می کنم مرا با سکوتت مترسان او با مهربانی با آن صدای گرم وآرامش بخش و لبریز از محبتش گفت:چرا ترس...!؟بعد آرام مرا به طرف خود چرخاند ودستانش را بر شانه هایم نهادو گفت:مرا با نام بخوان.با نا توانی گفتم:نام...!؟لبخندی زدوگفت :بله نام...|!؟با شرمندگی سرم را پایین گذاشتم وگفتم:عزیزم خجالت آور است ولی عشق تو چنان مرا گیج و منگ واز خود بی خود کرده است که هرگز بر دانستن نامت کنجکاوی نکرده ام!لبخند غریبی زدوسرش را برشانه ام گذاشت و گفت:
1-اومدم که با مطلب در مورد سفرعشق به روز شوم ولی ...دستانم یاریم ندادند...
2-پشت خونه ما نیز 1پارکه...اما ...
3-دوباره بدون اینکه آدم بشم برگشتم...خنده داره ولی چه عهد هایی که با شهدا نکردم وهمون لحظه شکستم
4-تا حالا شده که در حین خنده اشک بریزی یا در حین اشک ریختن بخندی...!؟
التماس دعا..
یا علی..
[16/4/1387- 7:18 ع] فریاد رس[29/3/1387- 6:11 ع] سلامتی دکترصلوات[10/3/1387- 12:21 ع] فاطمیه دوم نزدیک هست ما کجا هستیم؟[11/2/1387- 5:46 ص] اربعین در فرهنگ اهل بیت (ع)[20/1/1387- 12:31 ع] عشق من تنهایی[19/12/1386- 10:23 ص] یا ضامن آهو ,ضامنم شو[7/12/1386- 11:38 ص] بیا تا کمی آسمانی تر شویم[14/11/1386- 6:4 ع] گوش کن باتوسخن می گویم[آرشیو شده ها]